محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

467

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

يذكّرهم أسى الماضين من قبله فبينا هو كذلك على جناح من فراق الدّنيا و ترك الأحبّة إذ عرض له عارض من غصصه فتحيّرت نوافذ فطنته و يبست رطوبة لسانه فكم من مهمّ من جوابه عرفه فعيّ عن ردّه و دعاء مؤلم بقلبه سمعه فتصامّ عنه من كبير كان يعظّمه أو صغير كان يرحمه و إنّ للموت لغمرات هي أفظع من أن تستغرق بصفة أو تعتدل على عقول أهل الدّنيا . ( 7 ) » ترجمه آه ! زمين چه اجساد عزيز و خوش‌سيمايى را كه با غذاهاى لذيذ و رنگين زندگى كردند و در آغوش نعمت‌ها پرورانده شدند ، به كام خويش فرو برد . آنان كه مىخواستند با شادى غم‌هاى را از دل بيرون كنند ، و به هنگام مصيبت با سرگرمىها ، صفاى عيش خود را برهم نزنند ، دنيا به آنها و آنها به دنيا مىخنديدند و در سايه خوشگذرانى غفلت‌زا ، بىخبر بودند كه روزگار با خارهاى مصيبت‌زا آنها را درهم كوبيد و گذشت روزگار توانايىشان را گرفت ، مرگ از نزديك به آنها نظر دوخت ، و غم و اندوهى كه انتظارش را نداشتند آنان را فرا گرفت ، و غصّه‌هاى پنهانى كه خيال آن را نمىكردند ، در جانشان راه يافت ، در حالىكه با سلامتى انس داشتند انواع بيمارىها در پيكرشان پديد آمد و هراسناك به اطبّا ، كه دستور دادند گرمى را با سردى ، و سردى را با گرمى درمان كنند روى آورند كه بىنتيجه بود ، زيرا داروى سردى ، گرمى را علاج نكرد و آنچه براى گرمى به‌كار بردند ، سردى را بيشتر ساخت ، و تركيبات و اخلاط ، مزاج را به اعتدال نياورد ، جز آن‌كه آن بيمارى